نمیتوانم جلوی زمان را بگیرم نینوش. سرش را پایین انداخته و میرود. مثلا یک ساعت پیش پنجشنبه بود و حالا سهشنبه است. انگار فقط یک بار پلک زده باشم و در همان پلک زدن، کسی چند روزم را خورده باشد. لعنتی حتی بشقاب را هم لیس زده است. نمیدانم قبلا هم اینطور بوده یا نه. اما حالا زمان مثل ماهی از دستم لیز میخورد. کاش میشد نگهش داشت. این لعنتی را نگه داشت و کمی بیشتر لحظه را نگاه کرد. من از این شتاب میترسم.
برچسب:
نویسنده: پویا طاهری
تاريخ: دوشنبه
22 شهريور
1395 ساعت: 14:43